تبلیغات
ادمک تنها... - غربت
دوشنبه 18 خرداد 1388

غربت

   نوشته شده توسط: محمود ناروئی    نوع مطلب :دلتنگی ها ،

سلام خدایا امشب اومدم باهات درد دل کنم .باهات حرف بزنم شاید یه کم خالی بشم خدایا اومدم بگم

بگم خیلی دلم گرفته خیلی خدایا چیکار کنم .خدایا اخه من چه گناهی کردم به کی ظلم کردم به کی حرف بدی

زدم خدایا حس میکنم همه از من بدشون میاد هم از من متنفرن. خدایا نمیدونم مگه گناه من اینقدر بزرگ بوده

که باید این جوری مواخذه بشم.خدایا داری می بینی که چه جوری دارم گریه میکنم.خدایا شدم غریب غریبی در

دیار اشنا.خدایا دنیای به این بزرگی این جوری سرم تنگ شده خدایا گاهی با خودم میگم من چرم خلق شدم

خدایا انگنر همه دست تو دست هم دادن تا منو از جاده زندگی بندازنم دور خدایا مهم نیست که دیگران چه جوری

نسبت به من فکر میکنن مهم اینه که تو منو بخواهی خدایا از بی توجهی دیگدان نسبت به خودم خسته شدم

خدایا ازت یه چیزی می خوام. می خوام منو منو از  شر این دنیا خلاص کنی.....


برچسب ها: عاشقی ،

ایمان
سه شنبه 19 خرداد 1388 10:54 ق.ظ
سلام .
همینجوری به وباگت رسیدم ! شاید قسمت بود !
منم یه زمانی مشکل شما رو داشتم . رفتم پیش یه مشاور . خیلی احساس پوچی می کردم .
حرفایی که زد رو فکر نکنم بتونم واسه شما نسخه کنم فقط همین قدرش رو بگم که بهم گفت زندگی رو شیرینتر بگیرم و الکی سخت نگیرم . قدر چیزهایی که دارم رو بدونم .
شاید فردا همین چیزها نباشه . تو خانواده بگم و بخندم . و کارهای متنوعی انجام بدم !


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.